| |
| دوشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1383 |
| خدایا ، دوستت دارم ..... |
با بلندترین فریادهای دنیا می گم : خدایا دوستت دارم ...... خدایا دوستت دارم ...... بار پروردگارا ، اگر یک دَم زَدَم بی تو ، پشیمانم به جان تو ، پشیمانم به جان تو ، پشیمانم .... با تمام وجود می پذیرم که هر کاری با خواست خودت انجام میشه .... تمام هستی من ، فدای یک گوشه چشم و ابروت .... با همه وجودم ، توانائی مطلق تو را فریاد می زنم و به نادانی و ناتوانی خود اقرار می کنم ... ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده احساس می کنم که همه چیز تویی و من هیچم ،هیچ ، هیج .... همه ذرات عالم غرق در دریای بیکران رحمت تو هستند . آن رحمتی که از اندازه بیرون است و از مقیاس ها افزون ... و اینکه ... .............. ابوالحسن خرقانی هنگام شب نماز می خواند .... ندائی شنید : هان ای ابوالحسن ، ، خواهی آنچه را از خصلت تو می دانم ، با خلق بگویم تا همه سنگسارت کنند !!!! ابوالحسن سر بر آسمان برداشت و با آوازی لطیف گفت : بار خدایا ، ، خواهی آنچه را از رحمت تو می دانم ، با خلق بگویم تا هیچکس سجودت نکند !! از آسمان ، دوباره ندائی به گوش رسید : نَه از تو ، نَه از من !!! ................
|
|