طبله عطار
  
 
 
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
کدوم مردم؟ کدوم مسکن؟

روزنامه‌ها امروز از زبان رئیس‌جمهور نوشتند: « موضوع مسکن رو شخصاْ پیگیری می‌کنم.»

اما ننوشتند: کدوم مسکن رو؟

مسکن خودش؟

بچه‌هاش؟

فامیل و دوستانش؟

 و یا ...!

و باز از زبون ایشون نوشتند: « وضع معیشتی مردم بهتر از قبل شده است.»

و باز هم یادشون رفت توضیح بدن منظور از « مردم » کدوم نژاد از مردم بوده؟

احمدی نژادها.؟

محمودی نژادها؟

مافیانژادها؟

... نژادها؟

و آخرین جمله از آقای احمدی‌نژاد با ادبیات خاص ایشون اینجوری توی روزنامه‌های امروز درج شده بود:

« به خاطر ملک عبدالله، این دفعه به سعودالفیصل هیچی نمی گم!.فقط بخاطر روی گُل ملک عبدالله!»

حالا شما پیدا کنید عبدا... را؟!


 
یکشنبه 7 بهمن ماه سال 1386
سراپا موج

چندی پیش به دعوت استاد بزرگوارم، دکتر اکبری - که خیلی هم شانسی بود! - رفتم به فرهنگسرای اشراق تا به بهانه‌ی بزرگداشت هفته‌ی کتاب و کتاب‌خوانی از مولانا بیشتر بشنوم و برای اولین‌بار پرده‌خوانی ببینم. مراسمی که هیچ‌گاه از یادم نخواهد رفت چون بی‌نهایت زیبا بود و برای اولین بار رقص سماع رو از نزدیک دیدم و خیلی‌چیزها فهمیدم. باور کنید صدای خواننده‌ی پرده‌خوانی هفت هشت دانگ بود و شش‌دانگ، حواس همه‌ی تماشاگران بود که جمع کرده بودن و داشتن لذت می‌بردن و تجربه‌ای گران به‌دست می‌آوردن، درست مثل خودم که خیلی هم احساساتی شدم و اگه کنارم نبودند همکلاسان مونث، گریه‌ای سر می‌دادم که بیا و ببین!. بگذریم و بریم سراغ مولانا که مربوط می‌شه به یادداشت‌های من از اون مراسم و سخنرانی دکتر یحیی یثربی در باره‌ی شخصیت مولانا.

دیشب که داشتم توی دفترم دنبال چیز دیگه‌ای می‌گشتم یه‌دفعه چشمم خورد به یادداشتی که از اون سخنرانی برداشته بودم و هوش از سرم پرید. گفتم شما رو هم بیهوش کنم!. هرچی که می‌نویسم برداشت و یادداشتی است آزاد از سخنرانی بسیار کوتاه و دلبرانه‌ی دکتر یثربی که با لهجه‌ی شیرین تُرکی یه‌چَم نازتر شده بود، منم که تُرک‌پَرست!.. چی می‌شه!.:

 « شخصیت مولوی سراپا موج است، همت بلند دارد، برون‌گراست و درون را به بیرون می‌ریزد، همدم طلب است و گوشه‌نشین نیست، با تمام وجود رحمت و مهربانی است و دلسوز است.

بیخود شده‌ام  لکن، بیخودتر از این خواهم...    

من تاج نمی‌خواهم، من تخت نمی‌خواهم...

مادرم  بخت بُدست و پدرم جود و کرم            فَرح‌ابنِ‌الفرح‌ابن‌الفرح‌ابن‌الفرحَم

گر به‌گُرگی برسم، یوسف مه‌روی شوم..

هرگز ندانم راندن مستی که آمد بر دَرَم..

عرفان علم نیست، چون علم به دانش نیاز دارد و تمرین. عرفان از اصل هنر است که با آموزش فقط می‌توان کمک‌هایی به آن نمود اما همه‌ی عرفان نیست.

عنایت حق‌تعالی، حال مولانا را پُرسیده است.

جبریل کجا گنجد، آنجا منم و یزدان...

معشوق ازل او را چنانکه باید و شاید نواخته و به او توجه کرده است.

من دَرع گرو کردم، عریان خراباتم              خوردم همه رخت خود، مهمان خراباتم

تو آن مناجاتی، من آن خراباتم...

مستی که شد مهمان من، جان منست و آن من...

ندارَد پای عشق او، دلِ بی‌دست و بی‌پایم...

-----------

همین‌جوری یادداشت کرده بودم که براتون نوشتم.. ای‌کاش صدای استاد رو ضبط کرده بودم..

 از دکتر اکبری باز هم ممنونم اگه دوباره از این کارها بکنه!..

 


 
جمعه 30 آذر ماه سال 1386
سوز گداکٌش.

امشب شب یلداست. سرد و گداکش!. البته اگر بیچاره کارتن‌خواب‌ها تا الآن زنده مونده باشن!. خدائی‌اش دیشب خیلی یــخ بود. قندیل می‌بستی اگه یه‌جا می‌شستی! وای به‌حال اینکه تو پارکی جائی بخوای بخوابی!. این سطل زباله‌های جدید وقتی‌که خالی باشن یکی دو نفر توش جا می‌شن!. درب هم داره!. باور کنید دیشب خودم دیدم تو سطل زباله عشق و حالی می‌کردن بیااااا و ببین‌ن‌ن ...! دربست اجاره کرده بودن!. درها رو از تو قفل کردن و بــرو درسته!... نشئگی هم زده بود بالاااا! از زیر هم صدای آب جوب (جوی!) چه صفائی داشت!.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 146261


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها